
🇸🇦🌺لاٳله ٳلاالله🌺🇸🇦
🔷
🌸
🔷
🌸
🔷
🌸
🔷
🌸
🔷
🌸
🔶
بِسْـمِ اللهِ الـرَّحـْمـنِ الـرَّحِـيـم
🔶
❗️
⚡️
دخــتـران و گــرگـها
⚡️
❗️
🗞
قســمت ←هجدهم←رسوائی!!!
🌺
✍🏻
زمانیکه خودم را برای ملاقات با عادل آماده میکردم گمان نمیبردم آن چه که پیش آمد پیش می آید، حتی برای یک لحظه هم فکر نمیکردم که رسوائی ام به این شکل تلخ و سخت باشد ،نمیدانستم روزی را که با سعادتی گذراشروع میکردم در نهایت با این درد و غم ختم میشود.
🌺
✍🏻
چندین بار در مقابل این ملاقات مقاومت کرده و با تمام وجود مخالفت نمودم اما نمی دانستم در همان روزی که اعلام موافقت می نمایم تقدیر مرا به این رسوائی چرکین گرفتار میکند.
🌺
✍🏻
همه چیز زندگی ام پایمال شد، زمانی که برای اولین بار عادل را شناختم در دوره ی دبیرستان بودم، نوجوان و بی فکر بودم، چیزی جز مدرسه و خانه مان که در همان خیابان بود نمیشناختم، در زندگی ام کسی جز مادر پدر و برادرم نبود تا اینکه با نوال آشنا شدم
🌺
✍🏻
او دختری از هر نظر زیبا بود که تبسمی زیبا و با جرأت داشت. به من نزدیک شد و سؤال کرد نامزد داری؟ با شیطنت سؤال کرد کسی را دوست نداری؟ با سادگی گفتم نه.....
🌺
✍🏻
با نگاهی تحقیر آمیز به من نگریست و گفت : و بدون هیچ گونه سخنی دیگر مرا ترک کرد.اعتراف میکنم جملات کوتاه و تعبیرات زیاد او مانند آن بود که آتشی بر هیزم های خشک زده شود، بله او مرا مشغول کرد.
🌺
✍🏻
مشغول تفکر آیا من هنوز بچه ام؟ و پخته نشده ام!؟ و چیزی از محبت نمیدانم!؟ آیا بقیه دختران مثل من هستند؟ آیا ضروری است وقتی که من هنوز در دبیرستانم دوست پسری داشته باشم و ازدواج کنم؟
🌺
✍🏻
فکرم مرا به طرف راهی مسدود و سردرگم سوق داد و سر در گمی ام مرا به طرف گرفتگی و گرفتگی به طرف فکر زیاد و بیهودگی و تباه شدن میبرد ، به مادرم پناه بردم و او آخرین راه چاره ام بود که مرا از حیرت و تفکر رها کند
🌺
✍🏻
با آرامش سوال کردم مادرم کی ازدواج کردی؟!! با وحشت به طرف من نگریست و گفت: چرا میپرسی؟ تقریباً هفده ساله بودم. با عجله جواب دادم: هم سن الان من؟!
🌺
✍🏻
چشمهایش مملو از شک شد که نتوانست آن را پنهان کند و گفت الان زمانه تغییر کرده و گذشته مثل الان نبوده؛ به درس و مدرسه ات توجه کن و به این موضوع فکر نکن ، مادر با آینده نگری به من صدمه زد.محبت، عاطفه زندگی زیبا چیست؟ آیا من حق ندارم همه ی این ها را بدست بیاورم و آیا من همیشه در شرف جوانی هستم؟
🌺
✍🏻
چرا برای من مرگ میخواهند؟ در حالی که من زنده ام. چرا مرا درمیان کتابهای درسی دفن میکنند و جوانی ام را با خشکی و تری علم ضایع میکنند! همین طور افکارم مرا از زمانی که نوال با من صحبت کرده بود به این موضوعات سوق میداد
🌺
✍🏻
به همین طریق زمانیکه برای بار دوم در این مورد با من صحبت کرد مرا لقمه ای آماده یافت.
🌺
✍🏻
از او سوال کردم تو نامزد داری؟؟با فخر جواب داد: تقريباً ، بعد در گوشی به من گفت عادل تو را دوست دارد.
📬
ان شاءالله ادامـه دارد...
🌺
🇸🇦
لاٳلہَ ٳلااللّہَ
🇸🇦
🌺
🔷
🌸
🔷
🌸
🔷
🌸
🔷
🌸
🔷
🌸
https://t.me/joinchat/AAAAAE1UOE-gMQSWtIRRuw
🌸
✍🏻
پس از آنکه از اعتیاد به شبکههای اجتماعی رهایی یافتی درمییابی که بسیاری از مردم گوی سبقت را از تو ربودهاند.....
● برخی قرآن کریم را حفظ کردهاند،
● بعضی به تجوید مسلط شدهاند،
● برخی احادیث را حفظ نمودهاند،
● برخی دیگر متون دینی را حفظ کردهاند
● و دستهای دیگر به یادگیری علوم شرعی پرداختهاند
🌸
✍🏻
در حالی که تو در مقابل گوشیات یکبند نشستهای و عمرت سپری میشود بیآنکه احساسش کنی......
🌸
✍🏻
پس به خودت بیا، پیش از آنکه پشیمان شوی ، زمانی که دیگر پشیمانی سودی ندارد
🌺
🍃
🌺
🍃
🌺
@TOHID8989
🌺
🍃
🌺
🍃
🌺
✍🏻
گاهـی که تلخی هـای زندگی روح مرا درهـم میکوبد و دلم همچـون آسمانی ابـری بغض میکـند...
❤️
نام زیــبایت را بـه یـادم مـــیآید...
✍🏻
خـورشیــد آرامــش بر آسـمان سیـاه دلـم طلوع میکـند
❤️
دوسـت داشتن من نسـبت به تو اینگـونه است یارسـولاللهﷺ ، ای کهکشان انســانیت
🌹
اللَّــهُمِّ صلی وسَـلِّم علَى نَبِـينَا םבםבﷺ
🌹
اللَّــهُمِّ صلی وسَـلِّم علَى نَبِـينَا םבםבﷺ
🌹
اللَّــهُمِّ صلی وسَـلِّم علَى نَبِـينَا םבםבﷺ
🌺
🍃
🌺
🍃
🌺
@TOHID8989
🌺
🍃
🌺
🍃
🌺
📖
🌺
📖
🌺
📖
🌺
📖
🌺
📖
🌹
بسم الله الرحمن الرحيم
🌹
🌅
روزی←یک←حدیث شریف↓
✍🏻
عصبانیت درگاه همه شر
📚
عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ،أَنَّ رَجُلًا قَالَ لِلنَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ) أَوْصِنِي، قَالَ ((لاَ تَغْضَبْ))فَرَدَّدَ مِرَارًا، قَالَ ((لاَ تَغْضَبْ))
💎
المصدر : صحيح البخاري الصفحة أو الرقم: 6116/ المصدر : صحيح الترمذي الصفحة أو الرقم: 2020/ المصدر : صحيح الترغيب الصفحة أو الرقم: 2748
💎
📚
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که مردی به رسول الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فرمود: نصیحتم کن و پیامبر علیه الصلاة وسلام فرمود عصبانی نشو ، آن مرد چند بار تکرار کرد و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود : عصبانی نشو
🌺
🇸🇦
لاٳلہَ ٳلااللّہَ
🇸🇦
🌺
📖
🌺
📖
🌺
📖
🌺
📖
🌺
📖
https://t.me/joinchat/AAAAAE1UOE-gMQSWtIRRuw
🌿
لیستی از بهترین کانال های اهل سنت و جماعت
🍂
اللَّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ عَلَى نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ.
-يا مقلِّبَ القلوبِ ثَبِّتْ قلبِي على دينِك
👇🏻
👇🏻
✎
@tab_ahlesunnat
✧════❁*❁════✧
🔷
🌸
🔷
🌸
🔷
🌸
🔷
🌸
🔷
🌸
🔶
بِسْـمِ اللهِ الـرَّحـْمـنِ الـرَّحِـيـم
🔶
❗️
⚡️
دخــتـران و گــرگـها
⚡️
❗️
🗞
قســمت ←هفدهم←نهایت دختر آشفته!!!
🌺
✍🏻
پدر توجه ای به گفته های پسرش نکرد زیرا مشکلات زندگی اش زیاد بود و توان راهنمایی فرزندانش را به طریق صحیح نداشت و از طرفی دیگر برادرش مراقب بود و برای ضبط کردن صدای او بر تلفن نواری گذاشت و توانست قسمتی از حرفهای آنان را ضبط کند
🌺
✍🏻
بعد از دیدن نوار ضبط شده تردیدی بر ضرب و شتم او و ترساندنش از رفتن به این راه نیافت اما این گفتگو بیهوده بود ، باگذشت روزها رابطه این خواهر با برادر تیره تر شد.
🌺
✍🏻
برادرش مجبورشد دیگر برادرانش را آگاه سازد ، آنها دور هم جمع شده و او را به گونه ای تنبیه کردند که برای چندین روز بستری شد، ناگهان پدر و برادران متوجه غیبت و فرار او شدند، همه جا به دنبال او گشتند ، روز دوم به اداره پلیس مراجعه کرده و خبر غیبت و فرار او را بدون اتهام زنی به هیچ کس دادند.
🌺
✍🏻
برادران به خانه برگشته و درانتظار نشستند، اما انتظار طولانی آنها، آنها را به فکر انتقام از خواهرشان انداخته بود.اما مشاعل که به آپارتمان دوستش رفته بود و از آنجا به آپارتمان جوانی دیگر رفت ، اما چون از پرسه زدن طولانی در خیابانها خسته شده بود با چشمانی گریان با پدرش تماس گرفت و از پشیمانی وترس و برگشت به خانه وی را با خبر ساخت.
🌺
✍🏻
پدرش گفت: اگر به خانه برگردد برادرانش او را می کشند و این تنها راه برادران است،مشاعل با چهره ای بی رمق و ناامید در خیابان ها پرسه میزد تا این که یکی از بازرگانان مشروبات الکلی او را به خانه ی خود برد
🌺
✍🏻
با وجودی که بازرگان شراب می نوشید و زمانی که مست میشد مشاعل را تنبیه میکرد، اما به نسبت او دست و دل باز بود ،حتی گواهی نامه خواهرش را ربوده و به او داد تا بتواند با اتومبیلی که برای او خریده بود به راحتی رانندگی کند. مشاعل سال ها از چشم برادران مخفی ماند و با این تاجر زندگی میکرد و در شب بیداری ها او را همراهی مینمود تا جایی که او معتاد تمام مشروبات گشت
🌺
✍🏻
در شبی تاجر به خانه خود برگشت و مشاعل را جسدی بی جان که سر از تنش جدا شده در اتاق خواب یافت، راهی جز اطلاع دادن واقعه به پلیس ندید و خودش به خارج ازشهر فرار کرد
🌺
✍🏻
تحقیقات نشان داد یکی ازبرادران پیش خواهرش رفته و با چاقویی تمام بدنش را زخمی نموده و بعد سرش را از تن جدا کرده است تا از مرگش مطمئن شود سپس خانه ی تاجر را ترک کرده گویا هیچ اتفاقی رخ نداده است.
🌺
✍🏻
پلیس برادرش را دستگیر کرد، اما وی در اعترافات خود گفت که کشتن خواهرش به خاطر دفاع از آبروی خانواده اش بوده است
🌺
✍🏻
خواهر مسلمان؛ آیا دیدی مسیر این دختر به سبب تلفن های بی مورد و بی جهت با گرگها چه شد؟ او که گلی تازه بود، معتاد شراب گشت در نهایت به دست یکی از برادرانش کشته شد.
🌺
✍🏻
خواهرم از تلفن و گرگهای آبروریز بپرهیز! بپرهیز! و بپرهیز!
📬
ان شاءالله ادامـه دارد...
🌺
🇸🇦
لاٳلہَ ٳلااللّہَ
🇸🇦
🌺
🔷
🌸
🔷
🌸
🔷
🌸
🔷
🌸
🔷
🌸
https://t.me/joinchat/AAAAAE1UOE-gMQSWtIRRuw
همـسرانه
🌸
✍🏻
دعوا نمک زندگیه ، اما یاد بگیر حرمت طرفتو تو دعوا حفظ کنی ....
🌸
✍🏻
حرفتو بزن ، گریه کن ، قهر کن ، اما توهین و ناسزا نه ، حرف از طلاق و اینا نزن ، بعدها همسرت هم ازت یاد میگیره .....
🌸
✍🏻
خیلی از کارا رو ما به همسرامون یاد میدیم
🌺
🍃
🌺
🍃
🌺
@TOHID8989
🌺
🍃
🌺
🍃
🌺