
Ehya-e-nosakh Research Group
آن ناکسان که پخته ز جان خام میکنند
پیداست ز اول آنچه سرانجام می کنند
آبش نداده تشنه لبش سر بریده باز
یا للعجب که دعوی اسلام می کنند
عار یهود و ننگ نصاراست دینشان
اسلام را به مغلطه بدنام میکنند
یک جرعه اش ز صاحب تسنیم شد دریغ
آبی که منقسم به دد و دام می کنند
بر سلب حق نباشد اگر سعیشان چرا
در بأس باطل این همه ابرام میکنند
بایستشان مکان ملکوت اینک از غرور
خود را به چهل اضل از انعام می کنند
تا پیش اهل ملعنت آیند رو سفید
روز خود از ستیزه شبه فام می کنند
واحیرتا که در ره دین لاف مهتری است
آن راکه کفر و شرک از اسلام او بری است
بند١٠٧ صفايي جندقي
الشافعي من الأئمة واحد
و لديه ذا الشطرنج غير حرام
و أبو حنيفة قال و هو مصدق
فيما يبلغه من الأحكام
شرب المثلث و المنصف جائز
فاشرب على طرب من الأيام
و أباح مالك الفقاع تطرقا
و به قوام الدين و الإسلام
و لابن حنبل في النصوص فتاوى
و إن رد ما قد ناله بتمام
و رواة مكة رخصوا في متعته
و هم رعاة مصالح الأعوام
فاشرب و لط و ازن و قامر و احتجج
في كل مسألة بقول إمام
گفتم آوخ که خاک بر سر من
بر پدر لعن باد و مادر من
جمله قوم و قبیلهام یک سر
پی بوبکر رفتهاند و عمر
باد در حشرشان زبان کج مج
کز ره راست رفتهاند به کج
همه حق را نهفتهاند به زور
راه نزدیک رفتهاند به دور
في تاريخ بغداد قال شعبة
كف من تراب
خير
من
أبي حنيفة.
از مدرسه بی فایده تر هیچ مکان نیست
بیهوده تر از مدرسه جایی به جهان نیست
چون مدرسه ها بیشتر از حد نیازند
تعطیل شود مدرسه تا بانک بسازند
تعطیل شود مدرسه تا بچۀ مردم
ایمن بشود از خطر مدرک دیپلم
تا وارهد از نکبت علم و گچ و تخته
مأنوس شود نسل جوان با چک و سفته
آن روز که شد مدرسه کم ، بانک فراوان
شد نسل جوان راهی بازار و خیابان
آزاد شد از محبس تعلیم و تعلم
از نمره و کنکور و گرفتاری دیپلم
در کوچه و بازار پس از یک دو سه هفته
کیفش شود انبار دلار و چک و سفته
کیفی که در آن دفتر و خودکار و کتاب است
آویخته از هر که شود بار عذاب است
کیفی که به جز مدرسه و خانه نرفته
کیفی که شبی در هتلی شیک نخفته
وقتی که پر از پول شود ، کِیف کند کیف
بی دردسر مدرسه و نمره و تکلیف
ای مدرسه ویران شوی ! ای درس بمیری!
تا بی خودی از نسل جوان وقت نگیری
در رونق بازار به دانش چه نیازی؟
تا بانک و پاساژ هست ، چرا مدرسه سازی؟
این شهر پر از بانک و پاساژ است، چه عالی
بازار پر از جمعیت و مدرسه خالی
ما اهل سخنرانی و مردان شعاریم
در ساختن مدرسه ها پول نداریم
من معتقدم بانک و پاساژ راه نجات است
چون بانک و پاساژ ، منشأ خیر و برکات است
تا توسن این توسعه با باد بتازد
ویرانه کند مدرسه را ، بانک بسازد
بیدار شو ای نسل جوان ! نوردودیده!
از مدرسه ها هیچ کسی خیر ندیده
ای وای بر آن کس که سرش توی کتاب است
پروندۀ آیندۀ او نقش برآب است
هشدار که از هرچه کتاب است بپرهیز!
از دانش و آگاهی و تحقیق و ادب ، نیز
دلال شو ! این است فقط راه سعادت
با جیب پر از پول زکس بیم مبادت
با جیب پر از پول ، تو سالار جهانی
غم نیست اگر هیچ نخوانی و ندانی
العِلمُ أفضَلُ مِنَ المالِ بِسَبعَةٍ : الأوّلُ : أنَّهُ مِيراثُ الأنبِياءِ و المالُ مِيراثُ الفَراعِنَةِ ، الثاني : العِلمُ لا يَنقُصُ بِالنَّفَقَةِ و المالُ يَنقُصُ بِها ، الثّالِثُ : يَحتاجُ المالُ إلَى الحافِظِ و العِلمُ يَحفَظُ صاحِبَهُ ، الرّابِعُ : العِلمُ يَدخُلُ فِي الكَفَنِ و يَبقَى المالُ ، الخامِسُ : المالُ يَحصُلُ لِلمُؤمِنِ و الكافِرِ و العِلمُ لا يَحصُلُ إلاّ لِلمُؤمِنِ ، السّادِسُ : جَميعُ النّاسِ يَحتاجونَ إلَى العالِمِ في أمرِ دينِهِم و لا يَحتاجونَ إلى صاحِبِ المالِ ، السّابِعُ : العِلمُ يُقَوِّي الرَّجُلَ عَلَى المُرورِ عَلَى الصِّراطِ و المالُ يَمنَعُهُ .
منية المريد
إذا شئت أن تختر لنفسك مذهبا
و تعلم أن الناس في نقل أخبار
فدع عنك قول الشافعي و مالك
و أحمد و المروي عن كعب أحبار
و وال أناسا قولهم و حديثهم
روى جدنا عن جبرئيل عن الباري
أبو اسماعيل گوید به امام باقر (عليه السلام) عرض كردم: شيعه نزد ما فراوان است.
حضرت فرمود:
هل يَعطِفُ الغَنيُّ عَلَى الفقيرِ؟
و هل يَتجاوَزُ المُحسِنُ عَنِ المُسِيءِ؟
و يَتَواسَونَ؟
آيا توانگر به تهيدست توجه مى كند؟
و آيا نيكى كننده از كسى كه [در جواب خوبيش] به او بدى كرده گذشت مى كند؟
آيا به يكديگر كمك میکنند؟
عرض كردم:خير.
فرمود:ليس هؤلاءِ شيعة ، الشيعةُ مَن يَفعَلُ هذا.
آنها شيعه نيستند،شيعه كسی است كه اين كارها را بكند.
الکافي
This year it rained blood in Britain, and milk and butter were turned into blood.
ای قوم درین عزا بگریید
بر کشتهٔ کربلا بگریید
با این دل مرده خنده تا چند
امروز درین عزا بگریید
فرزند رسول را بکشتند
از بهر خدای را بگریید
از خون جگر سرشک سازید
بهر دل مصطفی بگریید
وز معدن دل به اشک چون در
بر گوهر مرتضی بگریید
با نعمت عافیت به صد چشم
بر اهل چنین بلا بگریید
دلخستهٔ ماتم حسینید
ای خسته دلان، هلا! بگریید
در ماتم او خمش مباشید
یا نعره زنید یا بگریید
تا روح که متصل به جسم است
از تن نشود جدا بگریید
در گریه سخن نکو نیاید
من میگویم شما بگریید
بر دنیی کم بقا بخندید
بر عالم پر عنا بگریید
بسیار درو نمیتوان بود
بر اندکی بقا بگریید
بر جور و جفای آن جماعت
یک دم ز سر صفا بگریید
اشک از پی چیست تا بریزید
چشم از پی چیست تا بگریید
در گریه به صد زبان بنالید
در پرده به صد نوا بگریید
تا شسته شود کدورت از دل
یک دم ز سر صفا بگریید
نسیان گنه صواب نبود
کردید بسی خطا بگریید
وز بهر نزول غیث رحمت
چون ابر گه دعا بگریید
سیف فرغانی