
Ehya-e-nosakh Research Group
و نهی فرمود از آن که بروند به نزد جماعتی که خبر از آینده می دهند مانند منجّمان و کاهنان و رمّالان و صوفیان کذّاب، هرکه به نزد ایشان رود و تصدیق کند ایشان را، پس او بیزار شده است از چیزهایی که بر حضرت رسالت پناه نازل شده است.
و هرکه هر روزی سه مرتبه «سبحان اللَّه» بگوید، حق تعالی هفتاد نوع بلا را از او دور گرداند که کمترِ آن ها پریشانی باشد.
و در حدیث معتبر منقول است: حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم نهی فرمود از چیزی خوردن در حال جنابت، و فرمود: مورث پریشانی است.
و نهی فرمود از آن که زن برای غیر شوهر خود زینت کند، پس اگر بکند، بر خدا لازم است که او را به آتش جهنّم بسوزاند.
هرکه سبک شمارد مسلمان فقیری را، حق خدا را سبک شمرده است و حق تعالی او را در قیامت سبک شمارد، مگر آن که توبه کند.
حلیه المتقین
در حدیث دیگر از حضرت صادق علیه السلام منقول است: هرکه را ورمی یا جراحتی به هم رسد کاردی را بگیرد و بر آن موضع بمالد و بگوید: «بِسْمِ اللَّهِ اَرْقیکَ مِنَ الْحَدِّ وَالْحَدیدِ وَمِنْ اَثَرِ الْعَمُودِ وَالْحَجَرِ الْمَلْبُودِ مِنَ الْعِرْقِ الْفاتِرِ وَمِنْ لَوازِمِ الاَجْرِ مِنَ الطَّعامِ وَعَقَرِهِ وَمِنَ الشَّرابِ وَبَرَدِهِ، اَمْضی اِلَیْکَ بِاِذْنِ اللَّهِ اِلی اَجَلٍ مُسمّیً فی الاَرْضِ وَالاَنْعامِ، بِسْمِ اللَّهِ فَتَحْتُ، وَبِسْمِ اللَّهِ خَتَمْتُ» پس آن کارد را در زمین فرو برد.
حلیة المتقين
بدین دلیل ادب جان جان انسانست
که هرکه بیادب افتاد کم ز حیوانست
ادب مده ز کف و باش ایمن از خسران
که بیادب بدو گیتی دچار خسرانست
مراد از ادب اینجا ستوده آدابیست
که آن وظایف شخص شریف انسانست
به نظم و نثر نشان داد هرکس آن آداب
ادیب با هنر و ناصح و سخن دانست
.
.
.
سخن که بر ادب مستمع نیفزاید
نباشد آن ادبیات بلکه هذیانست
سعادت ار طلبی همدم ادیبان باش
کلید گنج سعادت بدست ایشانست
ببین به دیدهی انصاف در خلایق کیست
که بر سعادت نوع بشر نگهبانست
همیشه گرمی بازار از ادیبانست
که طبعشان به مثل کوه آتش افشانست
بزرگواری اهل ادب به خلق جهان
مسلم است چه جای دلیل و برهانست
هر آن دیار رهین ادیب و آدابست
بود هر آینه آباد ور نه ویرآنست
صغير اصفهاني
عن سعد الإسكاف قال:
قلت لأبي جعفر عليه السلام
اني أجلس فأقص وأذكر حقكم وفضلكم،
قال:
وددت أن على كل ثلاثين ذراعا قاصا مثلك.
اختيار معرفة الرجال
لا من أصبهان و لا من قرية جي
عن محمد ابن علي بن مهزيار ، عن أبيه ، عمن ذكره ، عن موسى بن جعفر عليه السلام قال : قلت : يا ابن رسول الله ألا تخبرنا كيف كان سبب إسلام سلمان الفارسي؟ قال : نعم ، حدثني أبي صلوات الله عليه أن أمير المؤمنين علي بن أبي طالب صلوات الله على وآله وسلمان الفارسي وأبا ذر وجماعة من قريش كانوا مجتمعين عند قبر النبي صلى الله عليه و آله ، فقال أمير المؤمنين عليه السلام لسلمان : يا ابا عبدالله ألا تخبرنا بمبدء أمرك؟ فقال سلمان : والله يا أمير المؤمنين لو أن غيرك سألني ما أخبرته ، أنا كنت رجلا من أهل شيراز . . . الخبر
بحار . باب كيفية إسلام سلمان
در حدیث دیگر منقول است: آن حضرت کاسه طعام را می لیسیدند و می فرمودند که هرکه کاسه طعام را بلیسد چنان است که مثل آن طعام را تصدق کرده باشد.
منقول است: امیر المؤمنین علیه السلام به تمام انگشتان تناول می فرمود و می گفت: که هرکه کاسه طعام را بلیسد ملائکه بر او صلوات فرستند و دعا کنند برای او به فراخی روزی، و حسنات مضاعف برای او بنویسند.
حلية المتقين
و پالوده بسیار طیّب و خوشبویی به نزد امیر المؤمنین علیه السلام آوردند، انگشتی به آن فرو بردند و به دهان گذاشتند و فرمودند: حرام نیست اما نمی خواهم خود را عادت دهم به چیزی که عادت نکرده ام.
در حدیث دیگر است که فرمود: چیزی که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم نخورده است، نمی خواهم بخورم.
در حدیث دیگر از آن حضرت منقول است: همیشه این امت با خیر و نعمت باشند، مادام که جامه عجمان را نپوشند و طعام های عجمان را نخورند، پس چون چنین کنند خدا ایشان را خوار و ذلیل کند.
حلیة المتقين
در بنی اسرائیل شخصی بود بسیار عاقل و مال بی شمار داشت و یک فرزند داشت از زن عفیفه که در شکل و شمایل به او شبیه بود، و دو فرزند داشته از زن دیگر که عفتی نداشت، چون وقت فوت او شد گفت: همه مال من از یکی از شماها است. چون مُرد، هر یک دعوی کردند که مال از من است. به نزد قاضی رفتند، قاضی گفت: به نزد آن سه برادر که به عقل مشهورند بروید. پیش یکی از آن ها رفتند، مرد پیری بود، گفت: بروید به نزد فلان برادر من که از من بزرگ تر است، به نزد او که رفتند نه پیر بود و نه جوان، او گفت: به نزد برادر بزرگ تر از من بروید. چون به نزد او رفتند او را جوان یافتند. پس اوّل سؤال کردند، به چه سبب برادر کوچک تر از همه پیرتر، و تو از همه بزرگ تری و از ایشان جوان تری؟ گفت: اما آن برادر کوچک زن بسیار بدی دارد و بر بدی های او صبر می کند که مبادا به بلای دیگر مبتلا شود که صبر نتواند کرد، به این سبب از همه پیرتر می نماید. و اما آن برادر دیگر زنی دارد که گاه گاه خوشحالش می کند به این سبب میانه حال مانده است. و من زنی دارم که همیشه مرا خوشحال دارد و هرگز آزرده ام نمی کند به این سبب جوان مانده ام.
پس برادران حال خود را نقل کردند. گفت: اوّل بروید و استخوان پدر خود را بیرون آورید و بسوزانید و بعد از آن بیایید تا در میان شما حکم کنم. چون رفتند پسر کوچک شمشیری برداشت و برادرانش کلنگ ها برداشتند و چون بر سر قبر رسیدند آن دو برادر کلنگ بر قبر زدند که قبر را بشکافند، برادر کوچک شمشیر کشید که نمی گذارم قبر پدرم را بشکافید و من از حصه خود گذشتم و مال را به شماها گذاشتم. چون به نزد قاضی آمدند، قاضی مال ها را به پسر کوچک داد، و به آن ها گفت: اگر شماها هم فرزند او می بودید، چنانچه برادر کوچک را شفقت فرزندی مانع شد از درآوردن و سوختن پدر، شما را هم مانع می شد.
حلیه
إذا قام القائم عجّل اللّه تعالى فرجه أخذ مانع الزكاة و ضرب عنقه.
المحاسن
عن الامام الصادق علیه السلام:
لوأن الناس تسحروا ثم لم يفطروا إلا
على الماء لقدروا على أن يصوموا الدهر.
بحار